شاید وقتی دیگر...
شاید وقتی دیگر
در جایی دیگر
زیر آسمانی آبیتر
تو را دوباره یافتم
ای خوشبختی
ای اسب چموش
بیصدا آمدی و
پر هیاهو رفتی
رفتی و زندگیام، پر شد از تنهایی
حسرت و دلهره و رسوایی
در کجا باید گفت؟
پیش کی باید برد؟
شِکوۀ اینهمه سختی
باز هم میسوزد
تن و جانم همه در آتش پنهان
آتشی داغتر از کورة خورشید
باز هم میکوشم
باز هم مینوشم
شربت تلخ صبوری
باز هم میکوشم
باز هم میپوشم
جامة ضَخم نبرد
باز هم میکوشم
باز هم میجنگم
تا که شاید برسد روز رهایی
و من آن روز شوم
صافتر از آب زلال
سختتر از سنگ صبور
سبزتر از رنگ بهار
رهاتر از باد صبا
رها، رها، رها...
چه متن و نقاشی زیبایی. امیدوارم نقاشی رو ادامه بدی آیدا جون خیلی قشنگه