یک ثانیه سکوت...
دوشنبه, ۲۷ اسفند ۱۴۰۳، ۱۰:۰۱ ق.ظ
برای فریادهایی که در گلو بماند
برای دردهایی که دیدهام بدید
برای ثقلِ رنجی که دوشم به ناروا کشید
برای ناخجسته یلدایی که صبح نداشت
برای آرزوهای شهیدی که بیکفن بماند
برای نادیده مصائبی که نزدیک میشوند
برای کورگرههایی که دندان نمیبُرد
برای دردهایی که گذشت و رنجهایی که مُستقبل است
برای اینهمه تنها یک ثانیه سکوت
یک ثانیه سکوت میکنم...
یک ثانیه سکوت و دوباره بعد از آن
دندان به دندان فشارم و کوه درد را
تیشه فرهاد میشوم
تیزپَر عقاب یأس را
ناوک آرش و
هیبت عدوی ترس را
چون سد سکندری.
که من نیام آنکس که سر فرود آرد
من همانم که به زیر آرد
فلکی را که فلک بِزَد جوانی را...
۰۳/۱۲/۲۷